عشق یعنی نان ده و از دین مپرس در مقام بخشش از آیین مپرس هر کسی او را خدایش جان دهد آدمی باید که او را نان دهد
"مجتبی کاشانی" ================
سامادی حالتی ذهنی است که بسیار ویژه و مخصوص است. شخص بیش از اندازه طبیعی ، از واقعیت آگاه است در بعضی از مراحل، هنگامی که شخصی در این کار پیشرفت کرده باشد ، به نوعی حالت "مافوق آگاهی " می رسد و موفق به درک بسیاری از واقعیتهای الهی میگردد.واقعیتهایی که ثابت کردن آنها ممکن نیست ولیکن خود شخص به خوبی مستحضر است که حقیقت دارند.در واقع این حالت نوعی دسترسی به ارشاد و نور الهی است...
================
خاک بودم آب بودم گِل شدم عالمی گِل کردم آخر دل شدم غیرت حزن احتضار شرم داشت لیلی بی پرده ی محمل شدم نغمه ها دارد مقامات ظهور او غنا ورزید و من سائل شدم همچو اشکم لغزشی آمد به پیش گام اول محرم منزل شدم
"بیدل دهلوی"
================
بر همه چيزی کتابت بُوَد ، مگر بر آب و اگر گذر کنی بر دريا، از خون ِ خويش بر آب کتابت کن تا آن کز پی تو در آيد داند که عاشقان و مستان و سوختگان رفته اند.
" ابوالحسن خَرقانی "
=============
چون برسی به کوی ما خامشی است خوی ما زان که زگفت و گوی ما گرد و غبار می رسد
"مولانا" =============
گر روی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک از چراغ تو به خورشید رسد صد پرتو
"حافظ" ============
سامادی فقط نوشته ها و گفته های شیخ ِ جوانمرد ابوالحسن خرقانی است...
وگفت: از معامله چندان بس بود که تو بدانی که آنچه روزی تست به تو رسد که مومنی. و از یقین چندان بس بود که بدانی که آنچه میخوری آنت می باید خورد و روزیت آن است .