وگفت:
اگر کسی بود که علم وی چنان بود که فرزندان آدم را ، علیه السلام ، به طاعت ها دارد و از معصیت وا آرد
و عملش چنان بود که بر همه معصومان تابد ،
هنوز از یک رگ ِ خویش ، که حق اندرون ِ پوست او آفریده است ، آگاهی ندارد .
وگفت:
اگر کسی بود که علم وی چنان بود که فرزندان آدم را ، علیه السلام ، به طاعت ها دارد و از معصیت وا آرد
و عملش چنان بود که بر همه معصومان تابد ،
هنوز از یک رگ ِ خویش ، که حق اندرون ِ پوست او آفریده است ، آگاهی ندارد .
وگفت:
ابوالحسن بسیاری پیران را دید و از ایشان بی غمازیی پرسید
که نشان با ایشان نبود.
و از بعضی پرسید که چون گویی الله به کدام نور "پاسخ" گویند؟
هنوز هیچ کدام جوابی مرا نداده اند .
و گفت:
هر کسی را پاکی ِ حق در دل قرار گرفت
وی به نصیب خویش بی نیاز گردید.
وگفت:
هر آن پرهیزی که بی اندوه بود ترا راه فرا ننماید چندان که از گرد ِ هر در
گردی منزلت همانجا بود که ایستاده باشی.
وگفت:
مردم سه گروهند گروهی آنانند که ردا بر دوش دارند و خلق از ایشان فایده علم است
و گروهی آنانند که سجاده بر کتف دارند و خلق را دعا میکنند
و گروهی آنانند که بیل بر دوش دارند و کار میکنند .
وگفت:
یک سخن در امر ِ معروف بهتر است از صد ساله نماز و روزه.
و معروف آن بود که بر تو روشن بود نه آنکه در پس آن ایستاده باشی.
وگفت:
این راهی است که چون به این راه باشی نه زیر بود نه زبر نه پیش بود نه پس
این راهی است که سر به وادی ها دارد .
و گفت :
بسیار کسان اند که در شب نماز کنند و روز روزه دارند و از گناه فا نه ایستند
و مرد خود آنست که از گناه وا ایستد .
وگفت:
این خلق از حق جز این نمی دانند و خبری بیش از این ندارند که ایشان را آفریده است
و روزی میدهد پس بمیراند پس زنده کند یا به بهشت شان برد یا به دوزخ
و کار ِ حق خود جز این است .
وگفت:
از معامله چندان بس بود که تو بدانی که آنچه روزی تست به تو رسد که مومنی.
و از یقین چندان بس بود که بدانی که آنچه میخوری آنت می باید خورد و روزیت آن است .
و گفت :
از خود بدان بسنده مکن که ترا عالم گویند یا عابد و یا زاهد
از خود عمل با اخلاص طلب کن و پرهیزگاری پیش گیر .
وگفت:
از خویشتن بدان بسنده مکن که ترا زاهد گویند که طریق ِ زاهد
راهی تنگ است از خود فعل ِ باریک طلب!