تبليغاتX
هو مددی حق مددی
 

وگفت:
ابوالحسن بسیاری پیران را دید و از ایشان بی غمازیی پرسید
که نشان با ایشان نبود.
و از بعضی پرسید که چون گویی الله به کدام نور "پاسخ" گویند؟
هنوز هیچ کدام جوابی مرا نداده اند .

 

+ نوشته شده توسط سامادی |
 

و گفت:
هر کسی را پاکی ِ حق در دل قرار گرفت
وی به نصیب خویش بی نیاز گردید.

 

+ نوشته شده توسط سامادی |
 

وگفت:
آن راه که به بهشت میرود دور است.

 

+ نوشته شده توسط سامادی |
 

وگفت:
هر آن پرهیزی که بی اندوه بود ترا راه فرا ننماید چندان که از گرد ِ هر در
گردی منزلت همانجا بود که ایستاده باشی.

 

+ نوشته شده توسط سامادی |
 

وگفت:
مردم سه گروهند گروهی آنانند که ردا بر دوش دارند و خلق از ایشان فایده علم است
و گروهی آنانند که سجاده بر کتف دارند و خلق را دعا میکنند
و گروهی آنانند که بیل بر دوش دارند و کار میکنند .

 

+ نوشته شده توسط سامادی |
 

وگفت:
یک سخن در امر ِ معروف بهتر است از صد ساله نماز و روزه.
و معروف آن بود که بر تو روشن بود نه آنکه در پس آن ایستاده باشی.

 

+ نوشته شده توسط سامادی |
 

وگفت:
این راهی است که چون به این راه باشی نه زیر بود نه زبر نه پیش بود نه پس
این راهی است که سر به وادی ها دارد .

 

+ نوشته شده توسط سامادی |
 

و گفت :
بسیار کسان اند که در شب نماز کنند و روز روزه دارند و از گناه فا نه ایستند
و مرد خود آنست که از گناه وا ایستد .


 

+ نوشته شده توسط سامادی |
 

وگفت:
این خلق از حق جز این نمی دانند و خبری بیش از این ندارند که ایشان را آفریده است
و روزی میدهد پس بمیراند پس زنده کند یا به بهشت شان برد یا به دوزخ
و کار ِ حق خود جز این است .

 

+ نوشته شده توسط سامادی |
 

وگفت:
از معامله چندان بس بود که تو بدانی که آنچه روزی تست به تو رسد که مومنی.
و از یقین چندان بس بود که بدانی که آنچه میخوری آنت می باید خورد و روزیت آن است .

 

 

+ نوشته شده توسط سامادی |
 

و گفت :
از خود بدان بسنده مکن که ترا عالم گویند یا عابد و یا زاهد
از خود عمل با اخلاص طلب کن و پرهیزگاری پیش گیر .


 

+ نوشته شده توسط سامادی |
 

وگفت:
از خویشتن بدان بسنده مکن که ترا زاهد گویند که طریق ِ زاهد
راهی تنگ است از خود فعل ِ باریک طلب!

 

+ نوشته شده توسط سامادی |
 

وگفت :
در معرفت اگر سخن خواهی گفت هفتصد باب است
هر بابی هفتصد شاخ هر شاخی جداگانه راه به حق بود
و هیچ شاخی با دیگری نماند.

 

+ نوشته شده توسط سامادی |
 

وگفت:
تا دل پاک نبود حق در آن فرو نیاید و حکمت فرو نیاید و دوستی ِ حق فرو نیاید
و ترس ِ حق و سلطنت حق در آن دل فرو نیاید و تا زبان و دل پاک نبود ستایش حق را نشاید
وطاعتی که به اخلاص نبود حق را نشاید و تا مال حلال نبود خزینه حق را نشاید .

 

 

+ نوشته شده توسط سامادی |
 

وگفت:
حق می گوید یا مرا بدانید بسزای من یا نام من برید بسزای من و این خود تواند کرد.
ولکن ای جوانمردان هر چه باشد که گو باش.
چه بود اگر تنی و جانی و دلی نبود چنان پندارند که از زبر آسمان نیست
و از زیر زمین نیست.

 

 

+ نوشته شده توسط سامادی |
 

وگفت:
ای جوانمردان او گوشه مرقع و سجاده نتواند دید .
هر کجا که مرقع و سجاده بیند در پس آن ایستد گوید:
این دعوی که کرده ای درست بکن.

 

 

+ نوشته شده توسط سامادی |
 

وگفت:
تا دل پاک نبود حق در آن فرو نیاید و حکمت فرو نیاید و دوستی ِ حق فرو نیاید
و ترس ِ حق و سلطنت حق در آن دل فرو نیاید و تا زبان و دل پاک نبود ستایش
حق را نشاید و طاعتی که به اخلاص نبود حق را نشاید و تا مال حلال نبود
خزینه حق را نشاید.

 

 

+ نوشته شده توسط سامادی |
 

وگفت:
کار  ِ مرد که بالا گیرد به پاکی گیرد نه به بسیاری.

 

 

+ نوشته شده توسط سامادی |
 

وگفت:
هر که عاشق شد خدای را یافت
و هر که خدای را یافت خود را فراموش کرد.

 

+ نوشته شده توسط سامادی |